میهمانی خداحافظی به کارگردانی مهدی فرزین فرد و امیرحسین گل زردی

//میهمانی خداحافظی به کارگردانی مهدی فرزین فرد و امیرحسین گل زردی

میهمانی خداحافظی به کارگردانی مهدی فرزین فرد و امیرحسین گل زردی

لذت دیدن تئاتر آماتور و کشف بارقه های امید و استعداد

نگاهی به نمایش میهمانی خداحافظی به کارگردانی مهدی فرزین فرد و امیرحسین گل زردیدر

تعاریف امروز شاید لفظ آماتور بیشتر برای کوچک شمردن و توهین به یک هنرمند یا اثر اطلاق شود اما این کلمه اساسا ریشه یی زیبا و بشدت قابل احترام و رشک برانگیز دارد.
آماتور که پای در زبان فرانسوی دارد به فرد عاشق معنا میشود و تعریف غیر حرفه یی آنجایی برایش تعریف پذیر است که هنرمند آماتور به قصد عاشقی به خلق هنر بپردازد نه به سودای ثروت و درآمد!
با این تعریف باید دانست آنجا که هنرمند حرفه یی و کاربلد به سمت خلق هنری میرود که قصد ابتدایی و غایی اش کسب در آمد نیست، عملی آماتور انجام میدهد و به اصل خود یعنی رفتار عاشقانه باز میگردد.
با این اشاره کوتاه به مفهوم آماتور حالا بهتر میتوانیم به میهمانی خداحافظی بپردازیم، نمایشی که بیش از هر چیزی تاثیر علی خودسیانی (نویسنده و کارگردان کهنه کار و نام آشنای استان تهران) را به عنوان سرپرست یا شاید مشاور اثر در خود میبیند.
میهمانی خداحافظی، نا امیدکننده آغاز میشود اما بسیار خوش ریتم و متوازن ادامه پیدا میکند. صحنه پیش نمایش، صحنه یی رویا گونه است که گویی خوابی را برای تماشاگر تصویر میکند و در آن اشاره مستقیمی به قصه مرکزی و جدایی عشاق نمایش بصورت خلاصه وار میشود. کارکرد این بخش هرگز در ادامه نمایش درک نمیشود و به هیچ تلاشی برای همسان نمایی و دلالت مندی آن نمیگردد و درست به همین دلیل جز تلاشی فرمالیستی و نافرجام نمی نماید.
حتی رفتار سانتیمانتال کارگردان در اجرای شعر ماندگار کوچ بنفشه ها ی شفیعی کدکنی که پیش از این با صدای فرهاد مهراد برایمان گوش آشنا شده بود، شروع قدرتمند و امیدوار کننده یی را برایمان رقم نمیزند. هر چند شعر خواندن و نواختن سه تار شاید از نگاه کارگردانان اثر زیبا و قابی دلپذیر باشد اما حتی اگر بپذیریم آواز کاراکتری که پس از آن تا اواخر نمایش او را با لهجه اصفهانی خواهیم دید ( که خودش رازی از رازهای نمایش است ) باز هم این شروع قدرتمندی برای یک اثر نمایشی نیست. نمایشی که پس از آن با تمام نواقص متنی که دارد جانی صد چندان میگیرد و یک به یک با اضافه شدن کاراکترها و روایت نیمه مستقیم قصه برایمان نمایشی قابل اعتنا و پیشرونده میشود.
امیر حسین گل زردی در مقام نویسنده در میهمانی خداحافظی بشدت دچار برخورد های سانتیمانتال و رمانتیک شده است؛ حال آنکه نویسنده میتوانست با حذف دوز بالای احساسات با تمرکزی بیشتر و بی پیرایه به قصه مرکزی و ایجاد تنها یک یا دو پیرنگ موازی با قصه اصلی، تماشاگر را با خود همراه و با تکیه به تعلیق حاکم بر قصه اصلی، ضربه نهایی را کاری تر بزند.
پرداختن همزمان به الگوهای متعدد از جمله فقر، فحشا، روابط اجتماعی و تناقضات اخلاقی تنها چند نمونه از الگوهای متنوعی است که بیشتر به نظر میرسد از دل یک تمرین بداهه پردازی بازیگری خارج شده تا قلم واحد یک نویسنده ی کارکشته!
تعدد الگوها و قصه ها انقدر نامتناسب با جهان یک اثر واحد نمایشی در قواره های میهمانی خداحافظی ست که در این اثر یک ساعت و نیم ه مجالی برای پرداخت به همه آنها و برداشت نهایی مورد نظر کارگردان و نویسنده را نمیدهد و بیشتر به سیب های سرخ و جذابی میماند که مخاطب مجبور است از هر کدام گازی بزند و نیمه خورده رهایشان کند.
پیش از انکه از جهان متن اثر خارج شویم باید اشاره یی هم به اشکالات پیرنگی اثر کنیم که نویسنده با بی توجهی نسبت به آنها از کیفیت نمایشنامه کاسته است. برای مثال : عروس شب مراسم، عروسیش را رها کرده و در پی عشق قدیمی اش به پاتوق همیشگی شان قدم میگذارد یعنی محلی که تقریبا همه میدانند پاتوق این گروه جوان است؛ حالا بیایید به این سوال پاسخ دهیم که چرا هیچ کس پس از غیبت عروس؛ در پی او نیست؟ و قصه بدون دغدغه و مزاحم ادامه پیدا میکند و هیچ کدام از کاراکترها بابت گریختن یک عروس از مراسم و حضور در جمع آنان و عواقب بعدی ش نگرانی ندارد.
یا در جایی دیگری از اثر کاراکتر دائم الخمر ( البته دائم الخمر آنچنان که در دیالوگ ها گفته میشود نه آنچنان که ما در مقام مخاطب درک کنیم ) زهر را تنها به دلیل آنکه در بطری شبیه به بطری مشروب قبلی ریخته شده نمیشناسد و از آن برای پختن کیک استفاده میکند! بیایید چند لحظه فکر کنیم : کاراکتر دائم الخمر ( تاکیدا آنچنان که در دیالوگ ها هست ) زهر را بدون آنکه از آن جرعه یی بنوشد فقط با این منطق که بطری اش شبیه به بطری مشروب دیگری ست نمیشناسد و تا آستانه یک فاجه پیش میرود.
تعلیق و هیجان ایجاد شده بر اثر همین اشتباه یکی از جذاب ترین صحنه های اثر را خلق میکند اما پای بست این کنش داراماتیک آنچنان که گفتیم بر یک پیرنگ نا درست نهاده شده است. به قول فروغ فرخزاد آن چیزی که در هنر اهمیت دارد این نیست که زیباست آن است که درست باشد.هنوز بحث درباره ی نمایشنامه ی خوب اما کم دقت و نیازمند به بازنویسی ه امیرحسین گل زردی باقی مانده است اما بهتر است نمایش را از زوایای دیگر نیز دید.
بازی بازیگران اثر قابل قبول و پذیرفتنی ست، یک گروه تقریبا یک دست و عموما فداکار که بر خلاف تجربه ی صحنه یی کمشان در خدمت متن و پارتنرهای خود هستند. عموما درشت بازی نمیکنند و بدنبال اضافه کاری های رایج نیستند. در این میان بازی مهران اشگی که ظاهرا اولین تجربه صحنه یی خود را میگذاراند قابل اعتنا و دلپذیر است هر چند که اشگی هنوز فاصله زیادی تا یک بازیگر تکنیکی را دارد اما حضور گرم و راحتش بر صحنه بدون استفاده از عناصر سخیف کمدی روز ما را به داشتن یک بازیگر موفق در آینده تئاتر استان امیدوار میکند. بازیگر نقش عروس نیز حتی با حضور نسبتا کوتاهش بسیار تاثیر گذار است ( نگارنده را بابت ندانستن نام بازیگر مورد نظر عفو کنید، بهرحال آنطور که بر می آید گروه های فعال استان که گروه نمایش فوق هم بخشی از آنها هستند اعتقاد چندانی به چاپ بروشور کارآمد در این مواقع ندارند، البته هزینه های گزاف اقلام چاپی شاید این مورد را کمی قابل چشم پوشی کند اما شاید توقع میرود در حد تعداد محدودی بروشور برای این مواقع حتی بصورت دست نویس وجود داشته باشد ).
باید تاکید کرد که تقریبا تمام بازیگران اثر کارشان را به درستی انجام میدهند و گواه این تائید؛ صحنه ی شام آخری ست که بسیار خوش ریتم و فضا ساز با حضور حداکثری بازیگران در صحنه اتفاق می افتد.
مجموعا کارگردانی اثر که مشترکا بر عهده ی امیرحسین گل زردی و مهدی فرزین فرد است نمره قابل قبولی می گیرد. گروه کارگردانی نشان میدهد به مسئله ریتم آشناست و میتوانند یک ساعت و نیم تماشاگر استانی شان را درگیر و همراه کند.
استفاده رندانه از رفتن برق و حضور عروس با نور متحرک در دست، صحنه یی با عیار زیبایی شناسی بالا را ارائه میکند و همین حربه ( هر چند بهتر بود با وسواس و دلالت مندی بیشتر و مقدمه چینی بیشتری از قبل اتفاق می افتاد ) بسیار به تاثیر گذاری حضور رمانتیک عروس در صحنه کمک میکند تا جایی که شاید تا مدتها در تئاتر استان آن را فراموش نکنم.
در هر حال میهمانی خداحافظی اثری قابل اعتنا و دارای کیفیت های در حد استان است و مطمئنا با حضور در سالن هایی حرفه ای تر و کمی جمع و جور تر از قاب صحنه ی ( شما بخوانید آمفی تئاتر ) رباط کریم و کمی هم رتوش به اثری ماندگارتر و جذاب تر بدل خواهد شد.
چیزی که بعد دیدن نمایش بیش از هر چیزی خوشحالم کرد دیدن نسل جدیدی از تئاتر استان بود که در حال رشد و نمو هستند؛ برای این رشد و نمو باید ممنون هنرمندانی مثل علی خودسیانی بود؛ خدا پایدارشان دارد.

با ارادت فراوان – خشایار پیرعلمی
مسئول کانون نویسندگان و منتقدین استان تهران

توسط |1398/5/8 9:53:06مرداد 4ام, 1398|تهران نقد|بدون ديدگاه

ثبت ديدگاه