نمایش خانواده آقای نریمان به کارگردانی احسان رحیمدل

//نمایش خانواده آقای نریمان به کارگردانی احسان رحیمدل

نمایش خانواده آقای نریمان به کارگردانی احسان رحیمدل

خانواده آقای نریمان در له یا علیه شاهنامه فردوسی؟!

از آنجا که مهمترین نقطه مورد بحث درباره نمایش خانواده آقای نریمان مسئله زبان است اجازه بدهید بررسی این نمایش را از همینجا آغاز کنیم.
زبان مادری و اهمیت آن، چنان با ماندگاری و ثبات فرهنگی یک جامعه مترادف است که گویی با از بین رفتن زبان، همه ی ارکان و میراث فرهنگی یک ملت از بین خواهد رفت .
جدا از ارزش های اساطیری و حماسی شاهنامه فردوسی قطعا مهمترین دستاوردِ شاعر بزرگ ایرانیان حفظ زبان پارسی در دوره ای ست که آشفتگی های حاکم بر زبان، بیم آن را میداد که زبان پارسی به کلی از دست برود، حال آنکه فردوسی با صرف زمانی زیاد وتلاشی ارزنده زبان و فرهنگ ایرانی را مانا می کند.
قطعا مخاطب این مطلب خود به اهمیت شاهکار فردوسی اشراف دارد وبحث درباره آن زیاده گویی است اما حالا با نگاه به همین پیش گفتار می توانیم به سئوال مطرح شده بپردازیم :
آیا نویسنده ی خانواده آقای نریمان در مسیر شاهنامه قدم زده است یا در خلاف آن؟!
احسان رحیمدل نویسنده نمایشنامه خانواده آقای نریمان که پیش ازآن به نام چندخان رستم آن را به یاد داریم به طورقطع کار بزرگی را انجام داده است. در شرایطی که بارها از کمبود نمایشنامه نویس در سطح استان تهران گلایه می کنیم احسان رحیمدل نمایشنامه ی ارزنده می نویسد که بیش از هشتاد درصد آن بر وزن شاهنامه است و در آن به بیان پارودی وار مسائل اجتماعی و سیاسی روز با تکیه بر زبان شیرین و جذاب فردوسی میکند .
و درست در زمانی که متن های نخ نماو چند صد بار تکرار شده، توسط گروه های استان راه بر خلق آثار جدید بر پایه ی اندیشه های نمایشنامه نویسان جوان استان می بندند، دیالوگ های احسان رحیمدل پله پله از شهرستان سیاست زده پاکدشت حرکت می کند و با نام چند خان رستم به فجر میرسد و باز نویسی آن با نام خانواده آقای نریمان راهی به جز اهدای جایزه نویسندگی برای داوران جشنواره شرق استان باقی نمی گذارد.
نقد به حضور دوباره یک اثر یا باز نویسی متفاوتی از آن در جشنواره های استان مسئله ست که نه در حوصله این مطلب است و نه نگارنده درباب نقد این اثر تلاشی برای پاسخ به آن دارد؛ حال آنکه شاید در مطلب مفصل تری نقد به آثار راه یافته در جشنوارهای گذشته استان خالی از لطف نباشد.
احسان رحیمدل در نمایشنامه اش کاری میکند کارستان! دور از هرگونه لودگی، زبان شاهنامه را با تاریخ روز پیوند می زندو قدم به قدم رستم و فردوسی را به کوچه پس کوچه های تهران امروز می کشاند و مسائل اجتماعی روز را از دریچه های جدید مطرح می کند.
متن رحیمدل جدا از آنکه با ترس از زیاده گویی و طولانی شدن اثر اجرایی، مهجور و ناقص مانده است اما در نقش پارودی وار خود سالم و مولفه مند عمل می کند. قهرمان اسطوره یی خود را با پیرنگی صحیح در تاریخ حرکت می دهدو درست در مکانی که باید در درام می نشاند اما در همین میان رحیمدل دچار تفاوتی چشمگیر با اثر مادر می شود.
درحالیکه فردوسی حدود چهل وچند هزار بیت (کم تراز پنجاه هزار بیت) برای شاهنامه می سراید تعداد کلمات غیر فارسی(عربی) در اثر او از حدود نهصد کلمه عبور نمی کند و این کلیدی ست که باعث ماندگاری تعداد زیادی از لغات پارسی در فرهنگ ایرانی شده است. در نقطه مقابل رحیمدل به این کلید طلایی اهمیت چندان نداده است؛ او پا را از استفاده معمول از کلمات عربی (مثل اکثر بخش های همین نقد ) فراتر گذاشته و از خرده لغات زبان های دیگر از جمله فرانسه و انگلیسی نیزبهره میبرد.
درست در همین نقطه کیفیت و اهمیت اثر رحیمدل ( از بابی که به آن در ابتدای نقد پرداخته شد ) دچار خدشه میشود این در حالیست که اودر بسیار از ابیات و دیالوگ های اثرش نشان میدهد نویسنده ایست که قادر به پیشبرد اثرش با کلمات فارسی ست؛ چه بسا کلمات اصیل فارسی می توانست تاکید و جذابیت بیشتری به نمایشنامه خانواده آقای نریمان دهد.
احسان رحیمدل هر چه در اثرش در مقام نمایشنامه نویس موثر و توانا عمل کرده است در مقام کارگردان اثر با ترس از طولانی شدن اجرا به نمایشنامه اش لطمه زده است. نمایشنامه یی که با توجه به جذابیت ها و طنازی های زبانی متن قادر به نگهداشتن تماشاگرش تا بیش از دو ساعت نیز هست به دلیل همین ترس به اثری الکن، پراکنده و در نهایت بی اثر تبدیل میشود.
استفاده درست از تکنیک سایه بازی در ابتدای اثر به مخاطب نوید این را میدهد که با اجرایی مدرن و بدیع روبرو خواهد شد، اما این بداعت در همان صحنه خلاصه میشود وکارگردان دوباره به همان راهکارهای مرسوم تئاتر استان در سالهای اخیر برمیگردد و در نهایت با مونولوگ رستم در آوانسن (که مونولوگی بسیار تاثیر گذار در متن است ) پایانی نا امید کننده را برای کارگردانی اثر رقم میزند.

طراحی صحنه نمایش بسیار کاربردی ست اما در حوزه اجرا (به دلایلی که شاید مسائل اقتصادی هم در آن بی تاثیر نباشد ) کیفیت بصری خود را از دست داده. استفاده از نور هم به دلیل ضعف های مربوط به کمبود و امکانات سالن های نمایشنامه استان خیلی قابل بحث نیست و شاید نقطه عطف آن همان کارکرد سایه بازی در صحنه های ابتدایی و انتهایی ست.
در این نوع اثرشاید خیلی نباید به دنبال بازیگری تکنیکی گشت و با توجه به ساختار نمایش باید به بازی های تیپیکال با کیفیت قناعت کرد، اما در این میان بازی محمد ستوده بسیار چشمگیر و قابل اشاره است.
در مجموع خانواده آقای نریمان نمایشی با کیفیت است که اگر کمی درحوزه انسجام اثر توجه بیشتری به آن میشد به اثر قابل قبول تری بدل می شد.

با ارادت فراوان
خشایار پیرعلمی
مدیر کانون نویسندگان و منتقدین استان تهران

توسط |1398/6/4 12:09:19شهریور 4ام, 1398|تهران نقد|بدون ديدگاه