نمایش درگاشت به کارگردانی میثم سیاه منصوری

//نمایش درگاشت به کارگردانی میثم سیاه منصوری

نمایش درگاشت به کارگردانی میثم سیاه منصوری

درگاشت یک روایت پریشان

این نمایش اولین نمایش بدون کلام بر روی صحنه ورامین است که البته بیشتر یک نمایش محیطی معمول و مرسوم است که این سالها باب شده و هرازچندگاهی گوشه ای از شهر شاهد اجرایش هستیم، بااین تفاوت که روی صحنه اجرا میشود. این گونه ی اجرایی در واقع دارای دو تاریخ است، اول تاریخ کهن خود که ناشی از رقص های کهن بشری است کن در دیوارنگاره های غارهای آزتک ها و نقوش اهرام مصر نیز به یادگار مانده و بخاطر روند رشد و تکامل زبان بشر که برای ارتباط با جهان بیرون ابتدا از زبان بدن و در مراحل بالاتر از زبان بیان بهره برده به وجود امده، و باعث پیدایش، رقص و پانتومیم و باله و در ادامه اپرت های حرکتی شده تا امروز که خود را در مقام پرفورمنس به نمایش میگذارد، و تاریخ دوم که عصر مدرنیته نمایش بی کلام و زادگاه تولد پرفورمنس های حرکت محور است را میتوان از دهه ۸۰میلادی و پس از فروپاشی بلوک شرق و خروج جهان از دو قطبی به سمت تک قطبی و جهان واحد دانست. در این دوره است نمایش بی کلام به شکل امروزی ش متولد میشود و به عبارتی رنسانس مدرنیته شدن را طی میکند، علت این تولد قیام جریان آزاد اندیشه بر علیه نگاه کمونیستی شرق و امپریالیسم غرب و در واقع جنگ سرد بود، که برای ایجاد یک زبان واحد در جهان به حرکت در آمد. قطعا این گونه ی نمایشی در ایران دچار استحاله بنیادین شده و در فضای ایران تغییر کرده، و با ترقص ایرانی و زبان حرکت ایرانی شکل و هویت جدیدی یافته. خط روایی اینگونه آثار یک خط است بدون هیچگونه پیچیدگی روایی مرسوم در گونه های رایج نمایشی. اما این نمایش بی کلام مبتنی برحرکات کجای این تاریخ و تعریف می ایستد.؟
درگاشت روایتی است از هبوط آدم، و سقوط بشر.
کارگردان نمایش با کمک رقص های آیینی و حرکت های مشخص شنه و نیایش و سماع و غیره سعی دارد محتوی مشخص هبوط آدم را برای ما روایت کند و باربطش به جهان امروز وتمدنهای جهان و اشاره به ذات پلید بشری بدون هیچ قضاوتی برای ما هبوط و سقوط را معناکند.کارگردان که در واقع نه نویسنده که نت بردار اثر نیز هست براساس غریزه نمایش های بدون کلام همان یک خط را روایت میکند. اما دچار آشفتگی میشود.آشفتگی زمانی، روایی، و حتی آشفتگی محتوایی اثر. به معنای کامل تر اثر به ذاته دارای فرم است ولی در واقع از محتوا یا تهی است یا اگر محتوایی دارد هم سر جایش نیست و در ظرف زمان و مکان واقعیت واقعه نمینشیند. از مهمترین اشکالات روایی نمایش درگاشت «عدم کفایت اِلِمانی» است، یعنی در نمایشش اگر المانی وجود دارد یا غلط است یا ناقص؛ از جمله اِلمانهای ناقص حضور یک کودک بی هویت بدون پایان و بدون دلیل دراماتیک است و المان غلط دیگر وجود شمشیر عربی یا کروات فرنگی در یک نمایش بدون جغرافیاست. یعنی عملا کارگردان ذات پلید بشریت را خواستگاه غرب نشان داده و ذات خونریزش را عرب! البته شاید توجیه کمبود ابزار وارد باشد اما یادمان نرود به ماربطی ندارد که کمبودها چیست ما امده ایم نمایش ببینیم. کارگردان در تجربه ی اول خود به نسبه موفق عمل میکند اما دچار چند اشتباه اساسی است، اول یک اثر محیطی را به سالن کشانده، دوم غلطهای روایی بسیاری دارد، و سه ابزار و المان ها را غلط تعریف و غلط استفاده میکند. در باب بازیگری حضور دو رقصنده خوب در کنارتیم باعث میشود حرکات نمایشگران زیبا جلوه کند اما بازیگران از محتوااثر تعریفی ندارند و عملا فقط در صحنه حضور فیزیکی دارند و نمیدانند چرا باید اینجا باشند و این ابهام به ماهم منتقل میشود. اما قطعاتلاش کارگردان و مربیان حرکت قابل مشاهده است. لباس و ابزار نمایش با در نظر گرفتن نقص فاحش اثر در برخورد با مفهوم ابزار که غلط بهره بردای شده ولی حداقل بلااستفاده نمیماند. اما موسیقی، بااینکه موسیقی در نمایش حرکت عنصر اساسی است اما دچار تشویش تمپو و تنوع بدون هارمونیک است، یعنی درتمام طول نمایش ازیک رویه ثابت پیروی نکرده و دارای پرشهای متنوعی است که چشم را از تمرکز بر زایش تصاویر نمایش درگاشت که مبتنی بر تصویر است محروم میکند.
درمجموع برای تجربه اول کارگردان با اغماض میتوان اثر را قابل قبول دانست اما به هیچ عنوان دارای عناصر پیشرو در نمایش نیست و دارای ضعفهایی است و کارگردان برای اثاربعدی بسیار باید دقت کند.
رسول حق شناس – منتقد آزاد

توسط |1398/5/8 10:56:04مرداد 8ام, 1398|تهران نقد|بدون ديدگاه

ثبت ديدگاه